آوای دل‏‎

زن ....

زن !

خنده ات دنیا را نا امـــن می کند ...

و ما رَم می کنیم ...

" اینجا هیچکس دل شیر ندارد "

به اندازه ... " زنده ماندن " ... تا به تو راه است

مادرم راست می گفت ...

ما از جنس سوگوارانیم ...

پدرم شب آخر گفت :

در آغوش تو کسی قبل از مردن نمی گرید ...

زن !

تو آشکارا بخند

ما دزدانه نگـــــــاه می کنیم ...!

اینجا هیچکس دل شیر ندارد !

" نیکی فیروزکوهی !



برچسب‌ها: زن, مادر, دل, نگاه, خنده
+ نوشته شده در 93/02/20 ساعت 5:59 PM توسط setayesh |


خداحافظ ...

شبیه برگ پاییزی

پس از تو قسمت بادم

خداحافظ ولی هرگز نخواهی رفت از یادم

خداحافظ و این یعنی در اندوه تو میمیرم

در این تنهایی مطلق که میبندم به زنجیرم

و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی ارد

و برف نا امیدی بر سرم یکریز می بارد

چگونه بگذرم از عشق ، از دلبستگی هایم ؟

چگونه می روی با اینکه میدانی چه تنهایم ؟

خداحافظ تو ای همپای شب های غزل خوانی

خداحافظ به پایان آمد این دیدار پنهانی

خداحافظ بدون تو گمان کردی که می مانم ؟

خداحافظ بدون من یقین دارم که می مانی

" مصطفی تقوی "



برچسب‌ها: خداحافظ, عشق, دلبستگی, تنها, دیدار پنهانی
+ نوشته شده در 92/11/08 ساعت 7:43 PM توسط setayesh |


هیــچ ...

آی گریـــمون هیــچ ، خنـــدمون هیــچ

باختـــه و برندمون هیــچ

تنــها آغوش تــو مونده غیر از اون هیــچ

ای ، ای مثل مــن تک و تنها

دستامو بگیر که عمــــر رفت

همه چی تویی ، زمین و آسمون هیــچ


برچسب‌ها: هیچ, آغوش, عمر, آسمون, تنها
+ نوشته شده در 92/11/01 ساعت 6:51 PM توسط setayesh |


اشک ...

اشک رازیست

لبخند رازیست

عشق رازیست

و _ اشک آن شب -

لبخند عشق بود !

" شاملو "



برچسب‌ها: اشک, لبخند, عشق, راز
+ نوشته شده در 92/09/28 ساعت 3:15 PM توسط setayesh |


تمنای عشق ...

اگر ای عشق پایان تو دور است

دلم غرق تمنای عبور است

برای قد کشیدن در هوایت

دلم مثل صنوبرها صبور است .


برچسب‌ها: تمنا, عشق, صنوبر, دل, صبور
+ نوشته شده در 92/09/21 ساعت 6:58 PM توسط setayesh |


خورشید ....

این نور و گرمایی که می روید ز خورشید

در پهنه منظومه ما

جان آفرین است .

هستی ده و هستی فزای هرچه در روی زمین است

ما هیچ یک مانند خورشید

نوری و گرمایی که جان بخشد به این عالم نداریم

اما به سهم خویش و در محدوده خویش

ما نیز ار خورشید چیزی کم نداریم .

با نور و گرمای " محبت "

نیروی هستی بخش " خدمت "

در بین مردم می توان آسان درخشید

بر دیگران تابید و جان تازه ای بخشید

مانند خورشید !

" فریدون مشیری "


برچسب‌ها: محبت, خورشید, خدمت, سهم خویش, هستی
+ نوشته شده در 92/09/18 ساعت 5:33 PM توسط setayesh |


عاشقی ...

هر چه گویم عشق را شرح و بیان

چون به عشق آیم خجل آیم از آن

گر چه تعبیر زبان روشن تر است

لیک عشق بی زبان روشن تر است

چون قلم اندر نوشتن می شتافت

چون به عشق آمد قلم بر خود شکافت

عقل در شرحش چو خر در گــِل بخفت

شرح عشق و عاشقی هم عشق گفت

" مولانا "



برچسب‌ها: مولانا, عشق, زبان, تعبیر, قلم
+ نوشته شده در 92/09/16 ساعت 5:23 PM توسط setayesh |


عشق

ای که مایوسی از هر سویی بسوی عشق رو کن

قبله ی دل هاست اینجا هر چه خواهی آرزو کن

تا دلی آتش نگیرد حرف جانسوزی نگوید

حال ما خواهی اگر ، از گفته ی ما جستجو کن

چرخ کجرو نیست ، تو کج بینی ای دور از حقیقت

گر همه کس را نکو خواهی ، برو خود را نکو کن !



برچسب‌ها: عشق, دل, قبله, حقیقت, آتش
+ نوشته شده در 92/09/15 ساعت 6:7 PM توسط setayesh |


سرای درد و رنج ...

گفت : که ای گم کرده راه زندگانی

_ دل بد مکن _

اینجا سرای درد و رنج است

هر کس که در دنیا ندارد رنگ اندوه

بیهوده جو ، بیهوده گو ، بیهوده گرد است

رهروان ! ما را به بزم دیگری خوانده است معشوق

ما را به آتش های دنیا می سپارند

تا از وجود ما طلای ناب سازند

ما رهروان مقصد آزادگانیم

سر منزل پاکان رهی دارد ، غم آلود

آن را که می خواهند پاک از عیب ها کرد

در کوره های تلخ کامی می گدازند

ما را به آتش های دنیا می سپارند

تا از وجود ما طلای ناب سازند



برچسب‌ها: بیهوده, آتش, غم, طلا, پاک
+ نوشته شده در 92/09/11 ساعت 6:28 PM توسط setayesh |


شاد بودن ...

شاد بودن هنر است

شاد کردن هنری والاتر

امـــــــــا ، بی غمی

عیب بزرگی است که از ما دور باد !

" ابوسعیدابوالخیر "



برچسب‌ها: شاد بودن, هنر, والا, عیب, دور باد
+ نوشته شده در 92/09/10 ساعت 5:35 PM توسط setayesh |